وبلاگ
لیا و راز نورانی منتشر شد
یک قصه، برای تمام دخترانی که عاشقِ مادرشان هستند
لیا دختر یازدهسالهی قصه ما، بعد از فوت مادرش، با یه دنیا خاطره و یه برادر نوزاد که دائم بیتابی میکنه، راهیِ مدینه میشه. توی کتاب «لیا و راز نورانی»، قراره با لیا همقدم بشی توی کوچهپسکوچههای خاکی مدینه؛ اونم درست همزمان با روزهایی که پیامبر (ص) تازه به این شهر اومده بودن. لیا توی این سفر، دنبال یه راهی میگرده که قلب کوچیکش آروم بگیره و بتونه جای خالی مامانش رو تحمل کنه… و اونجاست که یه «راز نورانی» رو کشف میکنه.
یه داستان خیلی لطیف و دخترونه که بهت یادآوری میکنه عشقِ مادر هیچوقت تموم نمیشه و نورِ ایمان، همیشه راه رو نشون میده. 
