“معرکه عشق و خون” به سبد خرید شما اضافه شد. مشاهده سبد خرید
دلم تنگه براتون: زندگینامه و خاطرات طلبه و دانشجوی شهید علی عباس حسین پور
180,000 تومان قیمت اصلی 180,000 تومان بود.162,000 تومانقیمت فعلی 162,000 تومان است.
| وزن | 185 گرم |
|---|---|
| نویسنده |
گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی |
| تعداد صفحات |
144 |
| ناشر |
شهید ابراهیم هادی |
| قطع |
پالتویی |
| تاریخ انتشار |
1397 |
| شابک |
978-600-7841-59-4 |
| شمارگان |
2500 |
| نوبت چاپ |
اول |
| نوع جلد |
جلد نرم |
3 عدد در انبار
قابل توجه مشتریان گرامی:
احتراما به استحضار می رساند هرگونه مغایرت و مشکل در سفارشات ارسالی تا ۷۲ ساعت از زمان تحویل مرسوله قابل پیگیری و پاسخگویی می باشد.
توضیحات
کتاب حاضر، زندگی نامه و خاطراتی را از طلبه و دانشجو شهید علی عباس حسین پور فراهم آورده است.
.فقط مشتریانی که این محصول را خریداری کرده اند و وارد سیستم شده اند میتوانند برای این محصول دیدگاه(نظر) ارسال کنند.
محصولات مرتبط
همه سیزده سالگی ام: خاطرات اسیر آزاد شده ایرانی مهدی طحانیان
کتاب «همه سیزده سالگی ام» در ۱۸ فصل به خاطرات طحانیان از زمان قبل از اعزام به جبهه تا دوران اسارت و بعد آزادی پرداخته است. نویسنده در این اثر تلاش کرده تا طحانیان ۱۳ ساله را به تصویر بکشد. در ابتدای این کتاب مشکلات این نوجوان قبل از اعزام به جبهه بیان شده است و بخش دیگر نیز به روایت مشکلاتی می پردازد که در اسارتگاه ها برای او ایجاد می شود و نیروهای رژیم بعث قصد استفاده تبلیغاتی از او را دارند. نویسنده تلاش دارد تا روایتی دست نخورده و بکر از دوران اسارت طحانیان ارائه دهد؛ بی کم و کاست، با بیان احساسات همان لحظه راوی و بدون تحلیل های فعلی او. جعفریان که در حوزه ادبیات اسارتگاهی فعالیت دارد، قصد دارد تا با نگارش چنین کتابی ضمن نشان دادن تحولات روحی و فکری یک اسیر، زندگی آن لحظه او را به تصویر بکشد؛ با همه تردیدها، ترس ها و بدون توجه به وضعیت فعلی او.
دار و دسته دارعلی ۸۲۱۱; جلد ششم: بمب کلاغی
صباح: خاطرات صباح وطن خواه
... سرم را از پنجره خانه مان در ساختمان کوشک آوردم بیرون. مسعود پاکی با لباس بسیجی، خوشحال و سرحال سوار بر موتور آمده بود دم در. تا چشمش به افتاد، برایم دست تکان داد و گفت: خواهر صباح سلام! زود باش بیا پایین؛ اومدم دنبالت تا با خودم ببرمت پیش بقیه بچه ها.
زیر پایش پر بود از ستاره های کوچک و درخشان.آن قدر زیبا و نورانی که دلم نمی آمد چشم از رویشان بردارم. خوشحال و بی قرار از دیدن مسعود و حرفی که زده بود، بلافاصله شروع کردم به پایین آمدن از پله ها.

نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.