“اردوگاه اطفال” به سبد خرید شما اضافه شد. مشاهده سبد خرید
نیمای بابا و هفت دزد بک لایت
55,000 تومان قیمت اصلی 55,000 تومان بود.49,500 تومانقیمت فعلی 49,500 تومان است.
| وزن | 120 گرم |
|---|---|
| نویسنده |
سید محمد صباحی |
| تعداد صفحات |
60 |
| ناشر |
سوره مهر |
| قطع |
رقعی |
| نوع جلد |
جلد نرم |
5 عدد در انبار
قابل توجه مشتریان گرامی:
احتراما به استحضار می رساند هرگونه مغایرت و مشکل در سفارشات ارسالی تا ۷۲ ساعت از زمان تحویل مرسوله قابل پیگیری و پاسخگویی می باشد.
دسته: داستان, داستان طنز, داستان فانتزی, داستان نوجوان
برچسب: داستان, سوره مهر, نوجوان, نیمای بابا و هفت دزد بک لایت
توضیحات
کتاب نیمای بابا و هفت دزد بک لایت کتابی است که تلاش میکند با زبانی طنزآمیز و شوخطبع مخاطب نوجوان را همراه کند. این اثر ویژهی نوجوانان است و توسط نشر سوره مهر منتشر شده. داستان با موقعیتهایی بامزه و متفاوت پیش میرود و در کنار سرگرم کردن خواننده، نگاهی خلاقانه به دغدغهها و تجربههای نوجوانانه دارد.
.فقط مشتریانی که این محصول را خریداری کرده اند و وارد سیستم شده اند میتوانند برای این محصول دیدگاه(نظر) ارسال کنند.
محصولات مرتبط
رسول مولتان
عصرهای کریسکان: خاطرات امیر سعیدزاده
امیر سعیدزاده، راوی این کتاب، یکی از منحصر به فرد ترین نیروی های دفاع مقدس است. چراکه او عضو هیچ سازمانی نیست. یک نیروی آزاد است و در عین حال در مأموریت های اطلاعاتی و عملیاتی شرکت می کند، مأموریت هایی نیز برای شناسایی در خارج از کشور دارد. پس از آن راهی سپاه می شود.
سعیدزاده پیش از انقلاب، از طرف ساواک، مورد پیگیری و بازخواست قرار گرفته و فراری می شود. اسیر کومله می شود و از سازمان کومله نیز فرار می کند. ۴ سال بعد از جنگ، سعید زاده به اسارت حزب دموکرات کردستان عراق در می آید. این دوران از ابتدای انقلاب تا سال ۷۴، یعنی یک دوره ۱۵ ساله، به طول می انجامد.
وقتی مهتاب گم شد: خاطرات علی خوش لفظ
علی خوش لفظ در جنگ تحمیلی حدود یازده مرتبه مجروح شده و حتی برادرش نیز در این جنگ شهید می شود و اکنون وی یکی از جانبازان هشت سال دفاع مقدس به شمار می رود.
علی خوش لفظ، قصه های پرفراز و نشیبی از آغاز جنگ تحمیلی دارد، وقتی پیش حاج احمد متوسلیان در مریوان می رود، تنها یک نوجوان ۱۵ ساله بوده است و در فتح خرمشهر همراه حاج احمد به عنوان نیروی اطلاعات و عملیات برای شناسایی جاده اهواز _ خرمشهر بوده است.
دار و دسته دارعلی ۸۲۱۱; جلد ششم: بمب کلاغی
صباح: خاطرات صباح وطن خواه
... سرم را از پنجره خانه مان در ساختمان کوشک آوردم بیرون. مسعود پاکی با لباس بسیجی، خوشحال و سرحال سوار بر موتور آمده بود دم در. تا چشمش به افتاد، برایم دست تکان داد و گفت: خواهر صباح سلام! زود باش بیا پایین؛ اومدم دنبالت تا با خودم ببرمت پیش بقیه بچه ها.
زیر پایش پر بود از ستاره های کوچک و درخشان.آن قدر زیبا و نورانی که دلم نمی آمد چشم از رویشان بردارم. خوشحال و بی قرار از دیدن مسعود و حرفی که زده بود، بلافاصله شروع کردم به پایین آمدن از پله ها.

نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.