مژده گل: داستان هایی از زندگی امام حسن عسکری (علیه السلام)
250,000 تومان قیمت اصلی 250,000 تومان بود.225,000 تومانقیمت فعلی 225,000 تومان است.
| وزن | 130 گرم |
|---|---|
| نویسنده |
محمود پوروهاب |
| ناشر |
کتاب جمکران |
| تعداد صفحات |
44 |
| قطع |
وزیری |
| نوع جلد |
جلد معمولی |
| نوبت چاپ |
5 |
| شابک |
978-964-973-463-7 |
3 عدد در انبار
قابل توجه مشتریان گرامی:
احتراما به استحضار می رساند هرگونه مغایرت و مشکل در سفارشات ارسالی تا ۷۲ ساعت از زمان تحویل مرسوله قابل پیگیری و پاسخگویی می باشد.مجموعه کتاب داستانی «مژده گل» در بردارنده داستانهای کوتاهی از چهارده معصوم (علیهم السلام) برای گروه سنی کودک و نوجوان است که به قلم محمود پور وهاب و مجید ملا محمدی به تازگی به چاپ رسیده است.
این کتاب کودکان و نوجوانان را با زندگی امام حسن عسکری (علیه السلام) در غالب داستان آشنا می سازد.
برشی از کتاب:
پدرِ پیرش جلوتر حرکت میکرد و محمد پش تسرش. آفتاب بر سر و صورت آنها میتابید. هر دو عرق کرده بودند. تا اینجا، راه زیادی را آمده بودند. حالا که به شهر سامرا نزدیک شده بودند، پیرمرد با آن که خسته شده بود، بیش تر عجله داشت.محمد دلش برای پدرِ پیرش می سوخت. با خودش گفت: «خدایا! چه می شد ما هم ثروتمند بودیم؟ چه می شد لااقل شتری، اسبی یا الاغی داشتیم تا پدرِ پیرم این همه راه را پیاده نمی آمد؟ » با این فکر، دلش خیلی گرفت. پدرش را صدا زد: «پدرجان! نمی خواهی کمی استراحت کنیم؟ سرانجام امروز می رسیم؛ پس این همه عجله برای چیست؟ » پدرِ پیرش ایستاد و به محمد نگاه کرد. خندید: «ها… خسته شدی؟ جوان هم جوانهای قدیم! » بعد به درختِ کنار جاده اشاره کرد: «زیر سایه ی آن درخت استراحت میکنیم. » زیر سایه ی درخت نشستند. محمد مشکِ آب را از خورجینش درآورد. خودش و پدرش کمی آب خوردند و سر و صورت شان را شستند. محمد سفره ی کوچک نان و پنیر را بر زمین پهن کرد: «پدرجان، بیا کمی بخور! می دانم گرسنه ای. » پیرمرد دست دراز کرد و لقمه ای برداشت. چوپانی هی هی کنان گوسفندهایش را از جاده عبور داد. گردوغبار در جاده بلند شد.
.فقط مشتریانی که این محصول را خریداری کرده اند و وارد سیستم شده اند میتوانند برای این محصول دیدگاه(نظر) ارسال کنند.

نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.