شهادت در وقت اضافه

قیمت اصلی 230,000 تومان بود.قیمت فعلی 197,000 تومان است.

وزن 190 گرم
نویسنده

محمدعلی ستوده

مصاحبه

محمدمهدی احمدیان، محبوبه اسدپور

ناشر

راه یار

تعداد صفحات

160

قطع

رقعی

نوع جلد

شومیز

نوبت چاپ

1

شابک

978-622-6689-12-0

2 عدد در انبار

قابل توجه مشتریان گرامی:

احتراما به استحضار می رساند هرگونه مغایرت و مشکل در سفارشات ارسالی تا ۷۲ ساعت از زمان تحویل مرسوله قابل پیگیری و پاسخگویی می باشد.
توضیحات

«شهادت در وقت اضافه»؛ روایتی از زندگی شهید مدافع حرم علی اکبر زوار

شهید علی اکبر زوار از نیروهای ایرانی لشکر فاطمیون بود که اولین بار ۱۶ شهریور94 به نام نیروی افغانستانی با رزمندگان فاطمیون به سوریه رفت و پس از گذشت ۳ ماه در تدمر سوریه منطقه «دکل» به شهادت رسید و مفقود شد. پیکر مطهر شهید در اسفند همان سال تفحص و پس از ماه ها مفقودی شناسایی شد و به آغوش خانواده بازگشت.

 

در بخشی از این کتاب می‌خوانیم: «بعد از سقوط دکل، دشمن شروع کرد به پس‌گرفتن مناطق ازدست‌داده؛ به این ترتیب، تمام چیزی که بچه‌ها شب گذشته به ‌دست آورده بودند، دوباره افتاد ‌دست دشمن. منطقۀ دکل و ارتفاعات هشتصد و هفتصد را پس گرفتند. خیلی دلم شکست. سینه‌ام به تنگ آمده بود. با سه نفر از بچه‌های هم‌سنگر رفتیم کمک بچه‌ها. به محدودۀ درگیری رسیدیم. تعدادی از نیروهای خودی را دیدیم که از سمت ارتفاع می‌آمدند پایین و سلاح‌ و هم‌رزمان شهیدشان را روی دوش می‌آوردند.

این عملیات هم‌زمان بود با پایانِ دورۀ دوماهۀ حضور ما در منطقه. فردایش باید به ایران برمی‌گشتیم. علی‌نهضت، از بچه‌های دورۀ ما، دستور داشت برگردد عقب و با یکی از قدیمی‌ها، نیروهای جدید را بردارد و بیاورد به خط. نباید ارتفاع نهصد را هم از دست می‌دادیم…

علی‌آقا سنگر دیدبانی را تحویل داده بود و برگشته بود عقب. گویا توی آسایشگاه داشته استراحت می‌کرده. بعداً از دوستش شنیدیم: «علی جوراب‌هایش را شسته بود و پهن کرده بود تا خشک شود.» علی‌نهضت می‌رود آسایشگاه و ماجرا را تعریف می‌کند. می‌گوید: «یک نفر را می‌خواهم که با هم برویم و نیروهای جدید را روی ارتفاع مستقر کنیم.» علی‌آقا اصلاً وظیفه‌اش نبود؛ ولی همان جا آمادگی‌اش را اعلام می‌کند و می‌گوید: «من می‌آیم…»

علی‌نهضت بعداً تعریف کرد: «ما با دشمن درگیر شدیم. یکی از موشک‌های آرپی‌جی دشمن به سنگر علی اصابت کرد و منفجر شد؛ اما گمان نمی‌کردم علی داخل سنگر بوده باشد.» جِیش پشتشان را خالی کرده بود. بچه‌ها تیراندازی می‌کردند و از ارتفاع می‌آمدند پایین. به یک جای امن می‌رسند و علی‌نهضت شروع می‌کند به سرشماری. بعداً به ما گفت: «آمار گرفتیم، دیدیم علی نیست!»

نقد و بررسی‌ها

هنوز بررسی‌ای ثبت نشده است.

.فقط مشتریانی که این محصول را خریداری کرده اند و وارد سیستم شده اند میتوانند برای این محصول دیدگاه(نظر) ارسال کنند.