“بهشت من کنار توست” به سبد خرید شما اضافه شد. مشاهده سبد خرید
فرمانده ۱۷ ساله
89,000 تومان قیمت اصلی 89,000 تومان بود.80,100 تومانقیمت فعلی 80,100 تومان است.
| وزن | 165 گرم |
|---|---|
| نویسنده |
اعظم ایرانشاهی |
| ناشر |
حماسه یاران |
| تعداد صفحات |
162 |
| قطع |
رقعی |
| نوع جلد |
جلد نرم/ شومیز |
| نوبت چاپ |
1 |
| شابک |
978-600-7874-83-7 |
2 عدد در انبار
قابل توجه مشتریان گرامی:
احتراما به استحضار می رساند هرگونه مغایرت و مشکل در سفارشات ارسالی تا ۷۲ ساعت از زمان تحویل مرسوله قابل پیگیری و پاسخگویی می باشد.
دسته: دفاع مقدس, نهمین نمایشگاه تخصصی کتاب
برچسب: اعظم ایرانشاهی, حماسه یاران, فرمانده 17 ساله
توضیحات
فرمانده ۱۷ ساله، حکایت حمید رضا محمدی، فرمانده تخریب لشکر ۱۷ علی بن ابیطالب«ع» و دیدار با او از فاصله ای نزدیک است. در قصههای جبهه و جنگ کم نداشتیم نوجوانهایی که به اصرار جبهه رفتند و شهید شدند؛ اما کم داشتیم نوجوانی که در ۱۷ سالگی فرمانده شود؛ آن هم فرمانده تخریب لشکر.
.فقط مشتریانی که این محصول را خریداری کرده اند و وارد سیستم شده اند میتوانند برای این محصول دیدگاه(نظر) ارسال کنند.
محصولات مرتبط
زندان موصل: خاطرات اسیر آزاد شده ایرانی علی اصغر رباط جزی
این کتاب خاطراتی از علی اصغر رباط جزی، اسیر آزاد ه ای که ۱۰ سال در اردوگاه های مختلف یک، دو، سه و چهار موصل بوده است را بازگو می کند که این آزاده قهرمان چه خاطراتی از تولد تا آزادی اش داشته است، شخصیت اصلی داستان علی اصغر رباط جزی شخصیت است که قبل از انقلاب اسلامی با کمک «محمود ضیاء بشر حق» از گروه منصورون وارد مبارزات سیاسی شد و به زندان می افتد پس از آزادی از زندان ساواک نیز دوباره فعالیت های سیاسی را ادامه می دهد و سال ۵۷ در حین مبارزات سیاسی مجروح می شود. با شروع جنگ نیز در حالی که فقط سه ماه از ازدواجش گذشته بود، عازم میدان نبرد شده و در اولین اعزام به عملیات محرم اسیرمی شود و سرانجام ۲۶ مرداد ۶۹ به وطن بازمی گردد.
حاج عمران: خاطرات اولین فرمانده لشکر ۲۵ کربلا، سردار حاج عبدالعلی عمران
این کتاب فاخر با محوریت خاطرات سردار حاج عبدالعلی عمرانی اولین فرمانده لشکر ویژه ۲۵ کربلا مازندران با شش سال وقت برای جمع آوری مصاحبه و تدوین برای این اثر از شخصیتی است که تیپ کربلا را به لشکر ۲۵ کربلا، ارتقاء داد.
سردارعمرانی، راوی کتاب حاج عمران در نقاط حساس دفاع مقدس، حضور داشت و یادداشت برداری از خاطرات این دوران پرحماسه را انجام داد و خاطرات خود را در این کتاب به جامعه، عرضه کرد .
صباح: خاطرات صباح وطن خواه
... سرم را از پنجره خانه مان در ساختمان کوشک آوردم بیرون. مسعود پاکی با لباس بسیجی، خوشحال و سرحال سوار بر موتور آمده بود دم در. تا چشمش به افتاد، برایم دست تکان داد و گفت: خواهر صباح سلام! زود باش بیا پایین؛ اومدم دنبالت تا با خودم ببرمت پیش بقیه بچه ها.
زیر پایش پر بود از ستاره های کوچک و درخشان.آن قدر زیبا و نورانی که دلم نمی آمد چشم از رویشان بردارم. خوشحال و بی قرار از دیدن مسعود و حرفی که زده بود، بلافاصله شروع کردم به پایین آمدن از پله ها.

نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.