رادیو سنه: خاطرات بهروز خیریه

75825 2D8731AB E8FB 4F5B BDD3 51E117924CF0 310 475

می‌خواهم به داخل باغ قدم بگذارم که غباری از آسمان جلوی دیدگانم را می‌گیرد، چیزی محکم می‌خورد توی سرم و ناگهان از خواب می‌پرم. بالشتم حسابی خیس شده، قلبم همچنان مثل تلمبه‌ی آب می‌زند، ته گلویم می‌سوزد، چشم‌هایم تار می‌بینند و سیاهی می‌رود. دست بر قلبم می‌گذارم و اطرافم را می‌پایم. نور ضعیف ماه از پنجره اتاق به صورتم پاشیده شده. ستاره‌ها سوسوزنان در دل آسمان می‌درخشند، به هر سختی شده در رختخواب می‌نشینم، دستانم می‌لرزد، اشک از گوشه‌ی چشمانم سرازیر می‌شود، عطر آشنایی به مشامم می‌خورد که نه بوی گوشت سوخه، عطر تن مادرم است.

این کتاب توسط انتشارات سوره مهر به چاپ رسیده است.

الهام حلاجیان
ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *