کتاب شعر آئینی و عاشورایی «شاهد شمشاد قدان» به قلم نویسنده معاصر کشورمان استاد حسین شیردل از سوی مرکز نشر هاجر به مناسبت هفته کتاب و کتابخوانی منتشر و روانه بازار شد.

حسین شیردل

به کوشش استاد حسین شیردل؛
کتاب شعر آئینی «شاه شمشاد قدان» توسط مرکز نشر هاجر ناشر تخصصی زن و خانواده از چاپ خارج شد

شاه شمشاد قدان 1
کتاب شعر آئینی و عاشورایی «شاهد شمشاد قدان» به قلم نویسنده معاصر کشورمان استاد حسین شیردل از سوی مرکز نشر هاجر به مناسبت هفته کتاب و کتابخوانی منتشر و روانه بازار شد.
حسین شیردل، نویسنده داستان های حماسی دوران دفاع مقدس و شعرآئینی در گفت وگو با خبرنگاران اظهارکرد: این کتاب با هدف ارائه شعرهایی آئینی و اهل بیتی(ع) بویژه عاشورا گردآوری شده است که امید دارم مورد توجه حضرات معصومین(ع) قرار گیرد.
نویسنده کتاب «دو انگشت روی یک ماشه» ادامه داد: بعد از چاپ سه مجموعهٔ شعر به نام‌های «قافش شر شد، نشر هزاره‌ققنوس»، «فنون دلبری، نشر فصل‌پنجم، چاپ سوم» و «کلمات آهو، نشر تمدن‌علمی» با موضوع عاشقانه‌ و‌آزاد؛ این‌بار مجموعه‌ای از اشعار آیینی و عاشورایی را در ۱۰۴ صفحه با نام «شاه شمشاد قدان» به همت مرکز نشر هاجر چاپ و منتشر کردیم.
وی افزود: این کتاب را در دو فصل مجزا آراستیم. فصل اول آن اشعاری‌ست برای آقا حضرت ابوالفضل(ع) و فصل دوم اشعاری برای دیگر اهل‌بیت(ع) می باشد. شعرهای این کتاب بیشتر در قالبِ غزل، مخمّس و مسمّط و مثنوی سروده شده‌اند.
شیردل بیان داشت: محوریت شعرها در این کتاب، همان‌طور که از نام آن پیداست، ساقی دشت کربلا و شهدای عاشوراست. وجه تمایز و تفاوت اشعار این مجموعه با نمونه‌های مشابه به ادبیّات و غنای ادبی شعرها تکیه زده‌است؛ همچنین دوری از هیجانات دم‌دستی و تعابیر کلیشه‌ای، و نگاه تازه و فربه، به احوال عاشقانه، و معارف و کشف‌های تازه و نو، که به هر شعر پیوسته و پیوست شده، از دیگر امتیازهای این کتاب به شمرده می‌شود.
این نویسنده معاصر کشورمان گفت: از بهترین شعرهای این کتاب می‌توان به؛ «مخمس عاشورایی، ص ۳۸» و سه غزل به‌هم‌پیوسته‌ با مطلع «پاشیده‌ای از هم چه کنم پا شدنت را، تقدیم به آقا علی اکبر(ع)، ص ۷۸» و قصیده‌ای با عنوان «تقدیم به باب‌الحوائج علی‌اصغر، ص ۹۹» اشاره کرد.
در مسلخ عشق
به هرکس شاخه‌ای گل هدیه دادم سخت پرپر شد
دو چشمم مات ماند و ماند و ماند و ماند… تا تر شد
عزیزم عذر می‌خواهم سؤالی داشتم از تو
چرا تا رد شدی از کوچه‌ای آنجا معطّر شد؟
چه کردی با دلم در مسلخ آن چشم شوخت عشق؟!
دلم را برد و دلبر شد، دل آورد و دلاور شد!
خلاصه در اگر بستی من از دیوار می‌آیم
کلاغ آنقدر عاشق بود تا آخر کبوتر شد!
#شاهشمشادقدان
#حسین_شیردل
انتهای پیام /

علیرضا
ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *