تخفیف‌ها و قیمت جشنواره‌ها در قیمت فروش در نظر گرفته نمی‌شود
توجه : برای فیلتر کردن نمایش ها در نمودار بر روی عنوان هریک کلیک کنید .
10%

آبنبات پسته ای

by شهید کاظمی
نویسنده: مهرداد صدقی ناشر: موسسه کتاب چرخ فلک

قهرمان کتاب «آب نبات پسته ای»، همان محسن کتاب آبنبات هل دار است با این تفاوت که کمی بزرگ تر شده؛ البته با اینکه بزرگ تر شده اما عاقل تر نشده!

آبنبات پسته ای با زبانی طنزآمیز روایتگر قصه های شیرین روزهای نوجوانی محسن است. داستان با کنجکاویِ او برای فهمیدن راز دوستش – سعید- آغاز می شود و از آنجا که کنجکاوی نام مودبانه فضولی است، اتفاقات مختلف و طنزآمیزی می افتد که در نهایت محسن را به این نتیجه می رساند کاشکی هیچوقت برای فهم این راز تلاش نمی کرد. در خلال بیان روند داستان، برخی از رویدادهای مهم تاریخی بین سالهای 70 تا 72 روایت می شود و تاثیر این رویدادها بر زندگی خانواده محسن و همسایگان آنها که همگی ساکن کوچه سیدی شهر بجنورد هستند، مشاهده می شود؛ از حمله صدام به کویت گرفته تا تخریب دیوار برلین و تجزیه شوروی و المپیک بارسلون و انتخابات مجلس چهارم و ….

45,000 تومان 40,500 تومان

مقایسه
موجود در انبار

برای عروسی ملیحه می خواستم چنان تیپی بزنم که هر کس مرا می بیند اگر یک دل نه صد دل عاشق نمی شود، لااقل رَم نکند و رویش را برنگرداند. وارد لباس فروشی که شدم، یکی از شلوارها را نشان دادم و از فروشنده پرسیدم:

« مِشه اینِ بیارین من بپوشم؟»

آقای فروشنده به سر و وضعم نگاه کرد و گفت: « یک کم برات قیمته ها»

پولش برام مهم نیست.

پس کو اول پولاتِ نشان بدی؟

پولم را که نشان دادم، فروشنده شلوار ارزانتری برایم آورد و گفت: اون به دردت نمخورد. این یکی بهتره

شلواری که برایم آورده بود کمی رنگ و رو رفته به نظر می رسید. برای همین پرسیدم:

«ببخشین این رنگش نِمِره؟»

«نه این سه سال اینجا بوده ولی هنوز رنگش نرفته. تازه، نِگا جنسش چی خوبه. همچی لطیفه که هر کی مِبینه دلش مخواد به پارچه ش دست بزنه ببینه جنسش از چیه

گفتم: « خا آدم برای چی باید شلواری بخره که بقیه بخوان به پارچه ش دست بزنن ببینن جنسش چطوره؟»

«خا نذار کسی بهش دست بزنه»

«اگه تو صف نونوایی باشم و دستم نون داغ باشه چی؟»

آقای فروشنده بدون اینکه به این سوال منطقی جواب بدهد، در اتاق تعویض لباس را باز کرد و گفت: «ولی بپوشیش همچی خوش تیپ بشی که دیگه هیشکی قیافه ت نگاه نِمکنه»

وقتی رفتم توی اتاق، کم مانده بود سکته کنم. یک مارمولک که معلوم بود همسنِ همان کت شلوار رنگ و رو رفته است، روی دیوار آنجا نشسته بود. بی اختیار داد زدم. آقای فروشنده گفت:

«چی شد؟ برق گرفتت؟»

«نه یک مارمولک اینجایه»

فروشنده با تمسخر گفت: «همچی غیژ کشیدی فکر کردم اژدها دیدی»

شلوارم را درآوردم اما به جای اینکه آن را آویزان کنم، در دست هایم گرفتم تا مارمولک تویش نرود. محض احتیاط به فروشنده گفتم: «بیزحمت چراغِ خاموش نکنین تا هم من بتانم مارمولکِ ببینم، هم اون منِ ببینه و روم نیفته»

«باشه… از کلپاسه مترسی ها؟»

نه بیشتر از این مترسم یک وقت این مارمولکم دوست داشته باشه ببینن جنس پارچه شلوارم چطوره، ولی چون تاریکه نفهمه هنوز نپوشیدمش!

برچسب:
وزن 410 g
نویسنده

مهرداد صدقی

تعداد صفحات

351

ناشر

موسسه کتاب چرخ فلک

شابک

978-600-5225-78-5

قطع

رقعی

نوع جلد

جلد نرم

شمارگان

2200

بر اساس 0 دیدگاه

0.0 امتیاز نهایی
0
0
0
0
0

.فقط مشتریانی که این محصول را خریداری کرده اند و وارد سیستم شده اند میتوانند برای این محصول دیدگاه ارسال کنند.

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

شهید کاظمی