جهادگران بلاگردان مردم‌اند/ حضور خواهران جهادی روزهای اول جدی گرفته نمی‌شد/ ولایت‌پذیری و ترک غرور شرط جهاد است

نشست بانوان طلبه جهادگر در خبرگزاری حوزه

حوزه/ در نشستی با حضور دو تن ازبانوان جهادی که در روزهای ابتدایی شیوع کرونا از کسانی بودند که بیشترین فعالیت‌ها را داشتند خدمت رسانی جهادگران در مبارزه با ویروس کرونا بررسی شد.

به گزارش خبرگزاری حوزه، از روزهایی که واژه «کرونا» برای اولین بار و آن هم از کیلومترها دورتر از مرزهای کشور به گوشمان خورده بود حالا ماه هاست که میگذرد، حالا کرونا از هرچی به ما نزدیکتر است آنقدر که باید به دست های خودمان شک کنیم و دهانمان را ببندیم که راهی برایش باقی نگذاشته باشیم. حالا حدود ۶ ماهی می‌شود که این مهمان ناخوانده نانومتری همه مناسبات زندگی فردی و اجتماعی انسان های کره زمین را بهم ریخته است، شش ماه است که به جان انسان افتاده اما سختی مدیریتش انگار که سالها تجربه برایمان به بار آورده باشد.

از همان روزهایی که همین ویروس لمس عزیزانمان را از ما گرفت، تا لحظاتی که مرگ را چقدر نزدیک به خودمان و عزیزمان حس کردیم و دیدیم. از روزهایی که خیلی ها غریبانه و بی سرو صدا دفن شدند تا آنها که برای اینکه همنوعشان کمتر رنج ببیند آستین بالا زدند و در وحشت روزهای اول آمدن کرونا بر ترسشان غلبه کردند و جهادگر سلامت شدند.

دو تن از اولین های این جهاد سمیه سلیمی و سیده طوبی منصوری بودند که از همان روزهای اول در بیمارستان ها و اقدامات دیگری مانند تغسیل اموات و مشاوره بیماران کرونایی و خانواده آنها مشغول به فعالیت بودند، مهمان خبرگزاری حوزه شدند و از روزهای حضورشان در بیمارستان ها سخن گفتند که در ادامه می آید.

سمیه سلیمی از جهادگران باسابقه و از طلاب خواهر فعال در روزهای اوج کرونا که مسئولیت خواهران جهادی در بیمارستان شهید بهشتی(ره) را برعهده داشت به تشریح فعالیت ها و اقدامات جهادگران بانو در زمان پیک اول کرونا پرداخت و گفت:

در بحث حضور خواهرهای جهادی در قصه کرونا و تجربه ای که استان قم به عنوان اولین استان شناسایی شد و درگیرشدیم من حقیر یک جلوه ای کوچک از فعالیهای این عرصه بودم و خیلی دیگر از خواهران جهادی دیگری بودند که گمنام فعالیت کردند و گمنام خواهند ماند.

هرجایی که احتیاج داریم یک خدمات گروهی و کشوری به ملت بدهیم قطعا حضور بانوان هم مطرح میشود و لازم و ضروری است و در زمان مطرح شدن کرونا هم در همان روزهای اول خلاء حضور خانم ها به چشم می آمد چون بخش زیادی از بیماران خانم ها بودند و وقتی ممنوعیت اعلام شد برای اینکه بیماران همراه داشته باشند جنس زنانه و حیایی که یک بانوی ایرانی دارد به مراتب بیشتر ایجاب میکرد که از جنس خودش کسی کنارش باشد به علاوه اینکه در آن وحشت و غربت کرونایی که در فاز اول هیچ شناختی ازش نداشتیم طبیعتا جنس لطیف زنانه سبب میشد که آسیب بیشتری ازنظر روحی تهدیدش کند تا یک آقا و خانم هایی که در بیمارستان بستری بودند به هرحال جایگاه مادرانه داشتند و این دلتنگی این نیاز را مطرح میکرد که کسی از جنس خودشان کنارشان باشد.

خواهران در شرایط اوج کرونا خودشان را جای بیمار قرار دادند که ما در این شرایط باشیم کسی هست که دست ما را بگیرد و کمکمان کند و این ما را بی تاب و بی قرار میکرد. عموم خواهرانی که در جهادی کرونا شرکت کردند کسانی هستند که سابقه فعالیت جهادی در عرصه های مختلف را دارند و این عقبه جهادی را در سیل، زلزله های گذشته تجربه کردند و در حوادث گوناگون گذشته سعی کردند دستی بر آتش داشته باشند و قطعا چنین خانمهایی در شرایط بحرانی نمیتوانند بی تفاوت باشند.

بعد از اینکه اعلام آمادگی شد بیمارستان فرقانی فعالیت جهادی‌ها را به صورت هدفمند آغاز کرد، ‌اگر قرار باشد از نقاط قوت این حضور بگیم یکی از نکاتی که در کار جهادی بسیار اهمیت دارد بحث تشکیلاتی کار جهادی است،‌یعنی در هر گروهی کسی به عنوان فرمانده و رهبری گروه در جلو حرکت میکند و بقیه با نگاه ولایت پذیری پشت سر او در حال حرکت باشند، خوب برنامه‌ریزی بشود، وظایف به درستی تقسیم بشود و در این وظایف روحیه و بضاعت افراد شناسایی شود که همه این اتفاقات در بدو فعالیت در بیمارستان فرقانی شکل گرفت.

یک تجربه خیلی جالبی که در بیمارستان فرقانی داشتم این بود که هر لحظه تماس میگرفتم با خانم منصوری مسئول جهادی های خواهر بیمارستان فرقانی پاسخگو بودند و به قدری انرژی وتزریق میکردند که اضطراب قبل از ورود من به بیمارستان رفع میشد، فرمانده خودش در صحنه بود پیگیر فعالیت بچه ها بود و گزارش کار و فعالیت همه گروه را میگرفت و این یک نقطه قوت برای کار تشکیلاتی است.

همدلی بچه ها و اینکه هیچ کدام از خواهرها خودشان را مقابل یکدیگر تصور نمیکردند و یک حرکت کاملا خواهرانه و مهربانانه با نگاه اعتقادی و ارزشی که در عین اینکه میخواهیم یک کمکی به یک آسیب دیده بدهیم میخواهیم یار و همرزم جهادی خودمان هم باشیم، یعنی یک خانم جهادگر در چند جبهه مختلف ظاهر شده است و در عین حال وظایف سنگر خانواده و خانه خودشان را هم داشتند.

جای خالی ارزیابی زنانه از فعالیت های جهادی

در مورد نقاط ضعف فعالیت ها که می‌شود بعد از هفته ها و روزها در مورد آن صحبت کرد این بود که شاید از همان لحظه اول برادرها خیلی حضور خواهرها را جدی نگرفتند یا با یک احتیاط و محافظه کاری به حضور خانم ها نگاه می‌کردند بخشی از آن به جنس حضور زنانه برمی‌گردد اما نکته دوم این است که تجربه و حضور خانمها را خیلی باور نکردند که یک زن هم میتواند در صحنه بحرانی که کشور با آن درگیر است نقش موثر داشته باشد و این را خانم ها به مرور زمان در صحنه اثبات کردند. در همفکری هایی که بین گروه خواهران و برادران جهادی صورت می‌گرفت جاهایی این نکته ثابت می‍‌شدکه در برخی موارد فقط یک فعالیت از یک خواهر جهادی برمی‌آید و یا در استان های دیگر واقعا خلاء حضور خواهران جهادگر اثبات میشد اما خواهرها در عین اینکه باید فعالیت های جهادی برای کمک به یک همنوع را انجام میدادند باید تلاش میکردند که خودشان را هم اثبات کنند که این برای من یک دل آزردگی ایجاد میکرد و یک نقطه ضعفی بود که هیچ وقت یک جلسه ای گذاشته نشد درهمان حین حوادث یا بعد از آن، کسانی که در بطن کار هستند بیایند و در مورد مواردی که باید از نگاه زنانه به آن توجه میشد صحبت کنند.

از ما خاطرات پرسیده شد و بچه ها هم از جان دل خودشان این را یک رسالت برای خودشان دیدند اما هیچ وقت یک جلسه ارزیابی و آسیب شناسی از دید خواهرهای جهادی اتفاق نیفتاد که قطعا خواهرهای جهادی می توانستند به نکاتی که از نگاه خیلی ها جا ماند اشاره کنند برای اینکه اگر خدایی نکرده بحران های دیگر پیش روی ما ایجاد شد این اشتباهات تکرار نشود.

اینکه یک خواهر از تمام ابعاد وجودی عاطفی و جسمی مایه گذاشته است، یک خانم جهادگر از تمام عواطف و احساساتش مایه گذاشته است و جایگاه خواهرانه و مادرانه اش را به وسعت تمام ایران گسترده است قطعا میتواند با دست های نحیف زنانه خودش بارهای خیلی بزرگی را جابه جا بکند اما متاسفانه دیده نشد. قصه کرونا را سردار دلها حاج قاسم سلیمانی مدیریت کردند چون یک شعاری بین بچه های جهادی فراگیر شده بود که ما همه سرباز حاج قاسم هستیم اما این دیده شدن که میتواند به بهتر شدن روند فعالیت ها بینجامد یک مقداری دست مدیران و متولیان امر را میبوسد.

حضور زنان و اعجاز خانواده در بیمارستان‌ها

اولین باری که در بیمارستان بهشتی میخواستم به عنوان مسئول سرکشی داشتم باشم در بخش ها و مجبور بودم چادرم را کنار بگذارم حس این را داشتم که روز مرگ من است به ویژه اینکه یک مدتی شل حجابی داشتم در گذشته و چادر را با  تحقیق  انتخاب کردم خیلی علاقه دارم و احساس میکردم یک هدیه ارزشمند را کنار گذاشته ام و به ویژه اینکه همسرم هم شیفت بودند و دائما سر این موضوع به من تاکید میکردند.

چون خادم حرم هستم قبل از کرونا یک خانم خیلی پیر و نحیف را دیدم که برای اینکه زمین نخورد تا کنار ضریح همراهی اش کردم و از روی کنجکاوی دقت کردم که این پیرزن از خدا پیش حضرت معصومه چه میخواهد و خیلی برایم جالب بود که این مادر میگفت بی بی جان من این چادر را با جون کندن نگه داشتم هیچی از شما نمیخواهم جز اینکه با چادر و با حجاب و حیا از دنیا بروم، اولین باری که چادرم را در بیمارستان کنار گذاشتم یاد حرف این مادر افتادم که عجب دعایی چون هیچ کدام از ما نمیدانیم که فردا برایمان چه پیش می آید.

روحیه مادرانه و حوصله خانم ها باعث شده بود که گاهی از آقایان بیمار که به شدت بی حوصله و تنها بودند خانم های جهادی را با دختر خودشان اشتباه میگرفتند،‌ من این تجربه را داشتم که یک وقتی با چادری که کلا برای بیمارستان گذاشته بودم وارد بخش شدم یک آقایی که سه روز بود غذا نخورده بود وقتی من را با چادر مشکی دید با همان حال به حالت نیمخیز درآمد و من را با دخترش اشتباه گرفته بود و خودش درخواست غذا کرد که یکی از برادران جهادی با دیدن این صحنه گریه شان گرفت که چه اعجازی دارد خانواده، و بارها خود کادردرمان اعتراف کردند که جهادی ها معجزه کردند و در کنار زحمات آقایان جهادی  آن نیروی زنانه در حفظ روحیه بیماران و برگشتشان به زندگی بسیار موثر بود.

تفاوت تجربه کرونا با همه فعالیت‌های جهادی

من از سن پایین جهادی را تجربه کردم اولین تجربه جهادی ام زلزله رودبار در ۱۵ سالگی بود اما از آنجایی که اعتقاد دارد جهاد هیچ وقت تمامی ندارد الان زمینه های حضور فرزندانم در فعالیت های جهادی را هم فراهم کرده ام و پسر بزرگم در سن ۱۴ سالگی در امسال در فعالیت های جهادی دوره کرونا حضور فعال داشت، اما با وجود همه تجربه های جهادی که پیش از این داشتم تجربه کرونا تجربه بسیار متفاوتی بود. در فعالیت های جهادی گذشته هیچ وقت وحشت ذهنی نداشتم و نهایت خطری که ممکن بود جهادی ها را تهدید کند سوانح جاده ای بود و خانواده یک نیروی جهادی و اضطراب ذهنی خاصی نداشتند اما در کرونا بسیاری از نیروهای جهادی با اسم مستعار آمدند گمنام فعالیت کردند و گمنام ماندند به این خاطر که خانواده هایشان اگر متوجه میشدند به آنها اجازه نمی دادند و برخوردشان با آنها بد می‌شد.

ما با این دست ها با افتخار بدن مرده ای را شستیم و بدن کسی را تمیز کردیم، اما به همین دلیل بارها مورد بی مهری قرار گرفتیم، ما فقط برای خدا کردیم و این دست ها امید به شفاعت دارند و همه این کارها با عشق و توسل و امید اتفاق افتاده است، جهادی کرونا صرفا وحشت و اضطراب بود که آیا باز هم میتوانم فرزندانم ببینم؟ اما همین ترس در نهایت ما را دل بزرگ تر کرد و ترس از مرگ و دست و پا زدن برای دنیا را از ما گرفت.

روح بسیاری از بیماران، کادر درمان و جهادی ها در دوران کرونا آسیب دیده است، جسم قابلیت درمان دارد دو هفته بر اساس تشخیص کادر درمانی میتواند به سلامت کامل بیمار منتهی شود، اما روح بیمار چطور؟ اینکه هر رسانه  و شبکه ای بر اساس تشخیص خودش ترس و وحشت را به مردم تزریق کرد اینکه از هر طرفی یک خبر جدید و متناقضی سرباز میکرد اضطراب و بلاتکلیفی خاصی با خودش به همراه داشت که در کنار فلج شدن جامعه از نظر اقتصادی باعث شده بود که امید مردم به آینده آسیب ببیند.

نیاز به توجه به آسیب روحی افراد در نتیجه کرونا

جهادی ها یک طور از نظر روحی آسیب دیدند اینکه رنج و درد مردم را از نزدیک دیدند، خانم های متعددی را ما در این دوره دیدیم که وقت ترخیصشان بود اما پولی برای ترخیص نداشتند یا جایی برای رفتن نداشتند و همه این ها درد به همراه داشت و در روحیه یک جهادگر تاثیر می گذارد، در علم روانشناسی می گویند سعی کنید کارتان با روحیه تان تداخل پیدا نکند اما ما انسان هستیم نمیتوانیم فکر نکنیم که این فرد برادر و خواهر ماست وبه جهت جایگاه جهادی ها و اسراری که بیماران با جهادی ها در میان می گذاشتند این قضیه سخت تر هم میشد و جهادی ها چیزهایی را می دانستند که پزشک و پرستار نمیدانست.

در مورد پرستارها هم همینطور امینت شغلی شان و نداشتن پشتوانه که میگفتند اگر خانه بروند با آنها برخورد میشود چون از ابتدا با انتخاب شغلشان موافق نبوده اند و حالا تنها مانده اند و پشتوانه ای نداشتند و علاوه بر این تا جهادگران به بیمارستان ها اضافه شوند اما انتظارات از پرستاران بود و با آن حجم فشار کاری و درکنار آن لباس هایی که حرکت در آنها هم سخت است همگی کار را برای پرستاران سخت تر میکرد و از نظر عصبی و روحی به آنها آسیب رساند و این ها باعث میشود که این افراد آسیب دیده از نظر روحی با یک تلنگر لبریز شوند و همه این ها می طلبید که جایی برای مشاوره در نظر گرفته شود.

دکتر مهکام از همه وجودشان در کار مشاوره ای در زمان کرونا استفاده کردند که یک خدمات همیشگی و در دسترس و رایگان مشاوره ای برای همه آسیب دیدگان کرونا به وجود بیاورند و مشاوران جهادی در تمام ساعات در بیمارستان ها مستقر شدند. و حتی بیرون از بیمارستان هم این موضوع کشیده شد اگر مشکل مالی داشتند افراد به خیران معرفی می شدند اگر در خانه ترسی وجود داشت این گفتمان مشاوره ای به خانه بیمار کشیده میشد.

دو نکته در امر جهاد خیلی مهم است که یکی ولایت پذیری است که کسی که به عنوان فرمانده در راس کار قرار دارد هرچه بگوید ولی نعمت است و باید از وی تبعیت کرد و موضوع دوم این است که جهادگر باید غرورش را زیر پا بگذارد و در این قضیه است که عصاره وجود یک جهادگر او را از دیگران مستثنی میکند و باعث میشود که بی ادعا باشند و این سبب میشود که این جهادگران نیروهای ارزشی باشند، در جامعه ما این تجربه های جهادی باید یک کتاب مدیریتی و سبک زندگی و یک واحد درسی در دانشگاه  بشود.

تمام جهادگران بلاگردان هستند و آماده اند با یک عدد کم و قلیل در صحنه باشند که یک عدد کثیری در سلامت باشند. اگر بتوانیم فاصله ها و موازی کاری ها برطرف کنیم کار بسیار بهتر پیش می رود، ما در کار جهادی امروز تبدیل شده ایم به قایق هایی که جدا پارو میزنیم حالا اگر ما بشویم یک کشتی و با یک سکان دار قطعا رسیدن به مقصد بسیار ساده تر خواهد بود.

نیروی محدود و شرایط سخت در روزهای نخست شیوع کرونا

در ادامه نیز سیده طوبی منصوری مسئول جهادی خواهران قرارگاه بیت الاحزان شهدای گمنام  و مسئول جهادگران خواهر بیمارستان فرقانی هم با اشاره به سابقه فعالیتهای جهادی خود در سال های گذشته گفت: از بچگی در برنامه های جهادی حضور داشتم و فعالیت های جهادی را در بسیج دنبال کردم و بعد از آن یک ترم در حوزه مشغول به تحصیل شدم و همانجا اعلام کردند که نیروی جهادی میخواهند و با جان و دل پذیرفتم، کار را با فعالیت در مناطق محروم شروع کردم و به عنوان مربی کودک فعالیت جهادی خود را ادامه دادم.

بعد از آخرین سفر جهادی ام به سنندج قضیه کرونا پیش آمد که به پیشنهاد یکی از دوستان در جلسه قرارگاه سلامت شرکت کردم و این در شرایطی بود که قرنطینه انجام شده بود بیشتر مردم در خانه ها حضور داشتند، در آن جلسه هم  فقط ما دو نفر بودیم که بعد ظهر آن روز هم جلسه توجیهی در بیمارستان برگزار شد و کارمان از فردای همان روز در بیمارستان فرقانی آغاز شد.

وضعیت روزهای اول را هیچ وقت فراموش نمیکنم، صدای پدر مادرها در سالن ها پخش بود که نیاز به کمک داشتند، تشنه و گرسنه بودند و همراهی هم نداشتند که بتواند نیازشان را برطرف کند، پرستارها و کادردرمان هم باید وظیفه و مسئولیت خودشان را انجام می دادند و بیشتر از این توان نداشتند. روز اول با تعداد زیاد بیماران و تعدد بخش ها احساس نیاز به نیروی بیشتر، خیلی احساس میشد.

تبلیغ ترس در روزهای آغازین شیوع کرونا

تبلیغات ابتدایی که در مورد کرونا ایجاد شده بود و ترسی که از این بیماری ایجاد شده بود باعث شده بود که خیلی از بیماران بر اثر ترس از کرونا حالشان بدتر شود و جان خودشان را از دست بدهند.

کار اصلی ما در این شرایط روحیه دادن به بیماران و غذا و دادن آب و غذا به بیماران بود اما شرایط به حدی سخت بود که بعد صحبت با بیماران خودمان باید یک گوشه ای پیدا میکردیم و گریه میکردیم، یکی از اقدامات خوبی  که شده بود حضور مشاوران بود که باعث میشد وضعیت بیمارانی که از نظر روحی در شرایط خوبی نبودند را برای مشاوران تشریح کنیم که بتوانند بالای سر بیمار حضور پیدا کنند و با صحبت هایی که با  بیمار میکنند تا حدی ترس از بیماری را در بیماران مدیریت کنند.

برخی از بیماران هیچ کسی را نداشتند که جویای احوالشان باشند و درکنارش بیمارانی را می دیدند که هر روز چندین تماس داشتند و این وضعیت روحیشان را بیشتر بهم می ریخت و اینجا مسئولیت ما بیشتر مطرح میشد که جای خالی اطرافیان این بیماران را پر کنیم روزهای اول خیلی سخت بود چون ما تنها بودیم تا اینکه چند نفر از مسئولان قرارگاه های بسیجی پای کار آمدند و به مرور نیرو معرفی کردند  ونیروهای خواهر بیمارستان فرقانی به ۲۰ نفر رسید، کم کم فعالیت ها نظام مند شد و طوری شد که یک روز در میان به نیروها استراحت می دادیم.

خیلی از کسانی که امروز وارد صحنه شدند با وجود اینکه در ابتدای ورود کرونا در بطن کار نبودند امروز اجازه حضور به کسانی که در ابتدای کار فعال بودند را نمی دهند. از مشکلاتی که داشتیم این بود که بچه ها حتی یک جایی برای ۵ دقیقه استراحت نداشتند یا بتوانند یک آب بخورند، در بیمارستان فرقانی به جهت اینکه بخش خانم ها و آقایان جدا نبود نیاز به حضور خانم های جهادی بیشتر هم احساس میشد حتی گاهی برای خدمت رسانی به بیماران آقا هم حضور خانم ها موثر تر بود، نیروهای آقا بسیار زحمت می‌کشیدند اما برخی از کارها فقط از خانم‌ها برمی‌آمد اما با این حال خیلی وقت ها کسی خانم ها را نمی‌شناخت.

تکرار صحنه جنگ

یکی از مشکلات اساسی ما در ابتدای کار این بود که باید در محیط بیمارستان چادر را از سرمان برمیداشتیم، در ابتدا قبل از ورود به بیمارستان نمیدانستیم که بخش خانم ها و آقایان مختلط است و این برای ما که از کودکی چادر به سر داشتیم خیلی سخت بود. همان ابتدا صحنه جنگ به چشمم آمد که در دوران جنگ هم خواهران بسیجی با مانتو و روسری خدمت میکردند به رزمنده ها و از همین طریق به خودمان قبولاندیم که امروز هم جریان جنگ در حال تکرار است و تفاوتی ندارد.

هر زمانی مشکلات سردمان میکرد انتظار بیماران و حرف هایی که میزدند که « نکند فردا نیایید» اصلا به ما اجازه نمیداد که فکر این را بکنیم که کار را ترک کنیم و به همین خاطر این مشکلات را هم پذیرفتیم. هر پدر و مادری را که می دیدیم حس میکردیم که پدر و مادر خودمان هستند و انگار که همه همدیگر را می شناختند و حس غریبگی وجود نداشت.

بعضی پرستارها فوق العاده زحمت می کشیدند، اتاق بیمار را ترک نمیکردند پرستاری داشتیم که خودشان هم کرونا گرفتند اما یک لحظه خدمت را ترک نمیکردند، اما گاهی از سوی بعضی از کادر درمان تداخل وظایف به وجود می آمد و این برداشت از سوی بعضی ها ایجاد شده بود که باید مسئولیتهای خدماتی تماما توسط نیروهای جهادی انجام شود که البته ارتباط مناسب با کادر درمان در نهایت با اخلاق و چشم پوشی نیروهای جهادی شکل گرفته بود.  این بچه ها نه طلبه بودند و نه بسیجی اما بسیار پای کار بودند و این بچه ها را نباید از دست بدهیم و باید ارتباط با این خانم های جهادی حفظ بشود.

تفاوت کرونا با فعالیت های جهادی دیگر بسیار زیاد بود، من تجربه فعالیت های جهادی زیادی داشتم اما در همه آن فعالیت ها و حضور در مناطق درکنار همه کارها بخشی هم فضا برای تفریح و تنوع وجود داشت اما کرونا خیلی تفاوت داشت، من خودم را اینجا پیدا کردم. باید نیروهای جهادی از قبل برای جنگ سفید و جنگ قرمز آماده باشند که در چنین شرایطی بحرانی آمادگی از پیش برای هرگونه اقدامی وجود داشته باشد.

نیروهای جهادی باید برای همه صحنه ها آماده شوند، روزهای اول استرس بسیار زیادی وجود داشت و خیلی ها که آمدند بیشتر از یکی دو روز دوام نیاوردند، نباید بگذاریم جنگ بشود و نیروی جهادی تازه آنجا بخواهد کار با اسلحه را یاد بگیرد باید خیلی پیش تر از اینها در مورد این بحران ها برنامه ریزی شود و نیروی جهادی برای چنین روزهای سختی از پیش آموزش ببیند.

الهام حلاجیان
ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *